محمدصالح و قابلمه!
یه شب فامیلا همه خونه مامان جون بودن،دایی جون قابلمه رو برداشت وشروع کرد به زدن و شعر خوندن
بقیه هم دست میزدن خلاصه شما هم که از همه اتفاقات فیلم گرفته بودی
،
فرداش دیدم قابلمه از کابینت
برداشتی و میزنی و اَ اِ ای ای میگی(شعر میخونی) و بعدش هم دست میزنی(هزار ماشاا... به شما بچه
ها).gif)
.gif)


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



محمدصالح و قابلمه!
